محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

283

مجمع الانساب ( فارسى )

و تعالى رعب و خوف در دل لشكر احزاب افكند و از كنار مدينه برخاستند و برفتند كما قال اللّه : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا - عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً « 18 » ناگاه بر چوپان خوفى و هراسى طارى شد و خود با لشكرى اندك برنشست و از طرفى برفت . هركس از امرا كه در آن شب از فرار چوپان خبر مىيافت او نيز خود را برطرفى بيرون مى - افكند . روز ديگر باقى لشكرى كه لشكر سلطانى بودند پيش پادشاه روى زمين به سجده درافتادند و گفتند ما مأمور امر آن اميريم كه پادشاه او را بر سر ما گماشته بود ما از آن غافل بوديم كه چوپان آقا ما را به جنگ خداوندگار مىآورد . و الحق همچنان بود . پادشاه بر گناه ايشان و الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ « 19 » فرو خواند و جان ايشان ببخشيد . چوپان چون از حدود قزوين نهضت كرد روى به خراسان نهاد به عزم آن كه از جيحون عبره كند و توسل به حضرت قاآن جويد تا قاآن را در حضرت بهادر خان شفيع سازد به همين رأى قرار گرفت و برفت با جمعى از نواب كه امراى بزرگ بودند و بعضى از فرزندان . چون به خراسان رسيد ، روزى انديشه كرد و نواب را حاضر گردانيد گفت من فكر مىكنم سن نصاب كمال يافته . بين الستين و السبعين است و با سخن سرور كاينات عليه السلام موافق . هر آرزويى كه مرا در دل بود خداى تعالى به دولت بو سعيد به من ارزانى داشت . امروز مردى پيرم . به من نسزد كه با خداوندگار خود دم مخالفت زنم و قاآن كى باز حال من افتد و حال آن ممالك نتوان دانست كه چگونه باشد . عزيمت مصمم است در آن كه به شهر هرات روم كه مرا با غياث الدين - ملك هرات - سابقهء دوستى تمام هست و بيعت و سوگند با من دارد كه قصد من نكند . رأى من اين است و بر اين مزيد نيست . هركس كه با من مىآيد خير و الا هركسى سر خود گيرند . چون امير چوپان اين فصل فرو خواند ، جمعى امرا كه با وى بودند گفتند إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ « 20 » و هركسى سرخود گرفتند . پسر بزرگترش امير حسن به قرار جيحون را عبره كرد و گفتند پيش خانان ماوراء النهر نيك متمكن شد . عاقبت به سعايت حساد منفى گشت . [ با ] يك

--> ( 18 ) . سورهء احزاب آيهء 9 . ( 19 ) . از آيهء 134 سورهء آل عمران . ( 20 ) . از آيهء 156 سورهء بقره .